آفتاب پنهانی
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می پرد ، نشانه ی چیست ؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی
کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی شکفت کسی آنچنان که می دانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
در انتظار تو تنها چراغ خانه ی ما ست
که روشن است در این کوچه های ظلمانی
کنار نام تو لنگر گرفته کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی
قیصر امین پور
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:7 توسط عارف الاهیاری
|