بچه محله ی امام رضا
مو ره ببین که شرّ و با صفایوم
بچه محله ی امام رضایوم
زلزله یوم، حادثه یوم، بلایوم
بچه محله ی امام رضایوم
هر روز جمعه ، دله مو مبندوم
به پنجله طلا و ور مگردوم
کار و بارم ردیفه ، با خدایوم
بچه محله ی امام رضایوم
به مو بوگو بیا به قله ی قاف
اصلا مو ره بزار همون جا علّاف
قرار مرار هر چی بگی ، مو پایوم
بچه محله ی امام رضایوم
دروغ مروغ نیست میون ما با هم
الان به عنوان مثال تو حرم
چند روزه که تو نخ کفترایوم
بچه محله ی امام رضایوم
چشم مو ره گیریفته چند تا کفتر
گفته خودش چند تاشو خواستی ور در
الان دارم خادما رو می پایوم
بچه محله ی امام رضایوم
کفترا را که بردوم از رو گنبد
موروم مو از تو نخ رفت و اومد
تو نخشه ی اون گنبد طلایوم
بچه محله ی امام رضایوم
گنبدو نصفه شب میده به دستوم
او گفته هر وخت که بیای مو هستوم
مویوم که قانع و بی ادّعایوم
بچه محله ی امام رضایوم
وقتی می بینم توی عالم ، همه
ازش میگیرند و میگند واز ، کمه
گنبدشو اگه بده رضایوم
بچه محله ی امام رضایوم
گنبدو منبد نمی خوام با صفا
سی ساله پای سفره ی این آقا
منتظر یه ژتون غذایوم
بچه محله ی امام رضایوم
قاسم رفیعا از مشهد